الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
41
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) طبرسى مىنويسد : پس از آن كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حركت كرد ، اصحاب گفتند : برمىگرديم ؛ امّا آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : سزاوار نيست كه وقتى پيامبرى به سوى قومى حركت كرد ، بازگردد . « 1 »
--> آنها مىباشم . پس چرا ما را از بهشت محروم مىكنى ؟ قسم به خدايى كه جز او نيست ، من حتما داخل بهشت مىشوم . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : به واسطهء چه چيزى وارد بهشت مىشوى ؟ گفت : من خدا و رسولش را دوست دارم . و از جنگ با دشمنان فرار نمىكنم . فرمود : درست مىگويى . و إياس بن أوس گفت : اى رسول خدا ، ما فرزندان عبد الأشهل از همان گاو ذبح شده هستيم و اميدواريم كه عدهاى از دشمنان را ذبح كنيم و آنها هم ما را ذبح كنند و ما به بهشت برويم و آنها روانهء آتش جهنم شوند . به اضافهء اين كه - اى رسول خدا - من دوست ندارم قريشيان به سوى قوم خويش بازگردند و بگويند : محمد را در كوچهها و محلههاى مدينه محاصره كرديم و همين باعث جرأت يافتن قريش عليه ما گردد ، در حالى كه تيزى شمشير ما را ديدهاند . و اگر ما از سرزمين خويش دفاع نكنيم ، نمىتوانيم در آن زراعت كنيم . اى رسول خدا ، در زمان جاهليّت كه عربها به سرزمين ما مىآمدند ، هيچگاه چنين طمعى نمىكردند ، مگر اين كه با شمشير به استقبالشان مىرفتيم و آنها را از سرزمين خود دور مىكرديم و امروز كه مورد تأييد خداوند هستيم و سرنوشت خود را مىدانيم - سزاوار نيست كه خود را در خانههايمان محصور كنيم . و انس بن قتاده گفت : اى رسول خدا ، سرنوشت ما احدى الحسنيين است : يا اين كه به پيروزى و غنيمت مىرسيم و آنها را به قتل مىرسانيم و يا اين كه خودمان شهيد مىشويم . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من مىترسم كه شكست بخوريد ! پدر خيثمه ( از شهداى بدر ) برخاست و گفت : اى رسول خدا ، قريشيان در مدت يك سال به جمعآورى نيرو از نواحى مختلف پرداختهاند و با اسب و شتر فراوان به سرزمين ما تجاوز كردهاند و حال ما منتظر بمانيم تا آنها ما را محاصره كنند و سپس برگردند و هيچ پاسخى به آنها داده نشود ؟ ! اين باعث مىشود كه دائما به ما حمله كنند و اطراف ما را ناامن كنند و جاسوس و كمين براى ما بگذارند و كشاورزى ما را ضايع كنند و به علاوه اعراب اطراف را جرأت ببخشند كه در ما طمع كنند ؛ زيرا ما از شهر خود خارج نشدهايم تا آنها را دفع كنيم و اميدواريم كه خداوند ما را پيروز گرداند كه اين به عقيدهء ما يك سنت الهى است . و يا اين كه به شهادت مىرسيم . جنگ بدر كه از سرم گذشت در حالى كه نسبت به آن حريص بودم و حرص من به حدى بود كه با پسرم قرعهكشى كردم و او برنده شد و در جنگ بدر شركت كرد و شهيد شد ، در حالى كه من حريص به شهادت بودم . ديشب پسرم را در بهترين صورت در خواب ديدم كه در ميان باغها و نهرهاى بهشتى گردش مىكند و مىگويد : به ما ملحق شو تا در بهشت كنار ما باشى . من آنچه را كه خداوند وعده داده بود ، حق يافتم ! و - به خدا قسم اى رسول خدا - كه مشتاق پيوستن به او در بهشت شدهام و مىبينى كه پير شدهام و استخوانهايم پوك شده است و مشتاق لقاى پروردگارم گشتهام . اى رسول خدا - دعا بفرماييد كه خداوند توفيق شهادت و محشور شدن با سعد در بهشت را به من عنايت فرمايد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله براى او دعا كرد كه به آرزوهاى خود برسد . ج 1 ، ص 210 - 213 . ( 1 ) . اعلام الورى ، ج 1 ، ص 179 و قصص الأنبياء ، ص 340 و مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 191 و ابن اسحاق مىنويسد : اين حوادث در روز جمعه بود و در آن روز مردى از انصار به نام مالك بن عمرو از بنى النجار فوت كرده بود و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پس از آن كه بر وى نماز گزارد ، وارد خانهاش شد و لباس رزم خود را پوشيد و خارج شد . وقتى كه مردم او را در اين هيأت ديدند ، پشيمان شدند و گفتند : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مجبور كرديم و نمىبايست چنين مىكرديم براى همين وقتى آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به ميان آنها آمد ، گفتند : اى رسول خدا ، تو را مجبور كرديم و نمىبايست چنين مىكرديم . حال اگر مىخواهيد كه در مدينه بمانيم ، حرفى نداريم ؛ اما رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : وقتى كه پيامبرى لباس رزم مىپوشد سزاوار نيست كه آن را درآورد تا وقتى كه وارد كارزار شود ج 3 ، ص 68 .